بعد از جنایتهایی که جمهوری اسلامی در ۱۸ و ۱۹ دیماه مرتکب شد و فجایعی که از نزدیک شاهدشون بودم، چنان دچار یاس و استیصالی شدم که هر روزی که میگذشت، ادامه زندگی برام سختتر و سختتر میشد.
توی کل دوران زندگیم، همیشه در مواجهه با چالشها بجای انفعال و ناامیدی، انگیزه میگرفتم تا دنبال راهحل باشم و بیشتر تلاش کنم؛ در واقع چالشها چه تو زندگی شخصی و چه تو کار، موتور محرک و منبع انرژی من بودن. اما واسه اولین بار تو زندگیم احساس میکردم که هیچکاری ازم برنمیاد؛ نه برای خودم، نه برای خانوادم و نه برای میلیونها آدمی که زیر بار این درد و رنج عذاب میکشیدن.
تو اسفند وقتی از طریق وبلاگهای زوم یوزرز در رزبلاگ تونستم با بقیه صحبت کنم، با وجود اینکه همچنان درد و رنج زیادی رو تحمل میکردم، دیدن اینکه تنها نیستم و آدمهایی وجود دارن که مهربونن، شریفن و تلاش میکنند هر کمکی از دستشون برمیاد برای بقیه انجام بدن، باعث شد هفتههای اول جنگ با درد و رنج کمتری بگذره.
وقتی وبلاگها تعطیل شدن و کسی ریسک نمیکرد سرور شخصی بگیره تا برای چند هزار آدم بلاتکلیف و بیسرپناه جایی بسازه، با وجود اینکه اصلا آدم ریسکپذیری نبودم، احساس میکردم ساختن این فضا منطقیترین و درستترین کاریه که میتونم انجام بدم.
نمیدونم بخاطر قرصهای اعصابی بود که میخوردم، یا تجربه درد و دل با آدمهای غریبه تو وبلاگ، یا شایدم اینکه دیگه ترسی از اینکه چه بلایی قراره سرم بیاد نداشتم... در هر صورت ۲۹ اسفند یه سرور خریدم و راهاندازی سایت رو شروع کردم. انقدر مشغولش شدم که کل سال تحویل رو هم تنها بودم و داشتم رو راهاندازی سایت کار میکردم.
تو روزهای اول اصلا انتظار نداشتم که این سایت سرپناه بیش از ۱۰۰,۰۰۰ نفر بشه؛ فکر میکردم فقط برای چند روز در دسترس باشه و بعدش فیلتر بشه یا اتفاقی واسه خودم بیوفته که باعث تعطیل شدنش بشه. اما این اتفاق نیوفتاد و این سایت تونست با کمک کلی آدم بامعرفت و مهربون، دسترسی هزاران نفر رو به اخبار بدون سانسور، اینترنت آزاد و فضایی برای درد و دل و گفتگو فراهم کنه.
اتفاق دیگهای که خیلی غیرمنتظره بود و تا آخر عمرم بهش افتخار میکنم، این بود که من تصور میکردم این سایت قراره مثل یه لیوان یکبار مصرف باشه که یه مدتی ازش استفاده میکنیم و بعدم میاندازیمش دور و صرفا تاثیرش قراره در حد راحتتر شدن دسترسی به اینترنت و اخبار باشه. اما از صدها پیامی که تو روزهای آخر دریافت کردم، فهمیدم این کامیونیتی و این آدمهای مهربون و باشرفی که به بقیه کمک میکردن، باعث شدن بعضیها از خودکشی منصرف بشن و درد و رنج کمتری رو تحمل کنن.
با وجود تمام فشارهای روانی مدیریت سایتی با این حجم از بازدید، و با وجود همه تهدیدها و پیامدهایی که ممکنه حتی در آینده گریبانگیرم بشه، راهاندازی این سایت یکی از مهمترین اتفاقهای زندگی منه؛ چون همیشه دوست داشتم که بتونم تاثیرگذار باشم و در عین حال به ارزشهام وفادار بمونم.
کاش تو روزهای بهتری و در شرایط متفاوتی میتونستم اثرگذار باشم... در شرایطی که مردممون انقدر درگیر فلاکت و رنج نبودن و تمام زندگیمون رو تاریکی نگرفته بود. اما با این حال خوشحالم که تونستم سهم کوچیکی داشته باشم در نوری که با هم ساختیم.
ما یادمون نمیره
تمام درد و رنجهایی که کشیدیم، تمام انسانهای معصوم و بیگناهی که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم توسط این حکومت ظالم کشته شدن، تمام آرزوها و رویاهایی که به خاک سپرده شدن.
مطمئنم هیچوقت یادمون نمیره. مطمئنم بعد هر تاریکی، نور میتابه و مطمئنم فداکاریهای آدمای قبل ما بینتیجه نمیمونه.
امیدوارم که به خودتون، تواناییهاتون و هموطناتون امید داشته باشید.
امیدوارم که اجازه ندید این جنایتکارها امید رو ازتون بگیرن؛
چرا که امید، تا ابد بذر هویت ماست.